(متراكم كردن لذّات زندگيط
*ما در زندگی عادی خود همواره در برآوردی عادی بیشتر ثانیه های زندگی مان را
مملو از درد و رنج و الم درک می کنیم و اندکی از آن را همراه با لذت گذرانده
ایم. از این رو نحله ها و مکاتب و یا ادیان و عرفا...ن هایی بوده اند که آمده
اند و دستورالعملی را پیشنهاد کرده اند تا با آن طرز سلوک زندگی خود را توام
با لذت بیشتری طی کنیم. گاهی این نحله ها و مکاتب و ادیان و عرفان ها موفق شده
اند تا حدودی با طرز عملی پیشنهادی خودشان لذت عادی را مرحله ای بیفزایند. در
میان این عارفان و متفکران، سهم به سزای رگه تفکر لذت گرایی به اپیکور می رسد.
اپیکور می گوید که همیشه زینده باید در پی زندگی پر از لذت باشد. هر چند آنچه
اپیکور لذت می داند با آنچه ما در تفکر عادی لذت می دانیم، تفاوت معنایی دارد.
این تفکر در فرهنگ ما، توسط ابوالعلای معری با افزودن جنبه های بودایی دنبال
شد و پس از او، عمر خیام.*
*برای فهم لذت گرایی اپیکور همواره باید این نکات را در نظر داشته باشیم، تا
فهم درستی از لذت گرایی و انباشتن لذت و عمیق تر کردن لذت در زندگی از نظر او
داشته باشیم:*
*1**ـ تفکیک بگذارید میان خواسته هایی در زندگی که زمانی که برآورده می شوند،
سیری به همراه خود دارند و خواسته هایی که گرسنگی بیشتر می آورند.*
*در واقع خواسته های ما در طول زندگی بر دو دسته اند: یکی خواسته هایی که وقتی
برآورده می شوند و متحقق می گردند، ما از آنها سیر می گردیم، همانند خوردن و
آشامیدن و لذت جنسی. دیگری خواسته هایی هستند که وقتی به دنبال تحقق شان می
رویم و برآورده می شوند، ما بیشتر گرسنه می گردیم، همانند قدرت، ثروت،
محبوبیت، شهرت، حیثیت اجتماعی، علم. این دسته دوم خود به دو دسته قابل تقسیم
هستند: دسته ای که از این لحاظ که عطش شما را می افزایند جالب اند اما مشکل
سازند همانند شهرت، ثروت، محبوبیت، حیثیت اجتماعی، قدرت. و دسته ای که در عین
سیری ناپذیر بودنشان، مشکل برای انسان ایجاد نمی کنند همانند علم طلبی، عدالت
طلبی، خیرجویی، حقیقت طلبی، جمال طلبی.*
*اپیکور به ما می گوید که برای تشدید لذت هر «آن» تان و متراکم کردن آن، باید
به سمت نیازهایی روید که هر چه ارضائش می کنید بیشتر می خواهید و عطش تان را
بیشتر و بیشتر می کند. پس برای لذت متراکم باید به سمت لذت های سیری ناپذیر
رفت. در عین حال که این سیری ناپذیری برای شما مشکل ساز نباشند. *
*2ـ شما هر چه خواسته هایتان از مادیات اوج بگیرد، تراکم لذت تان بیشتر می
شود. هر چه از سطح مادیات بالاتر می رود، تراکم لذتتان بیشتر می شود. به این
سبب که مادیات را تا ندارید، درد و رنج فقدان آن را دارید و زمانیکه دارید،
ملال داشتن آن را. گویا زندگی در زیگزال در و رنج نداشتن و درد و رنج/ملال
داشتن است. مگر آنکه نگاه متعالی داشته باشید، یعنی شیء وار به انسان ها
ننگرید.*
*3ـ اگر می خواهید لذت هایتان متراکم شوند، زندگی تان را آهسته نمایید. یعنی
با عجله با زندگی مواجه نشوید، که مانع لذت بردن است. در واقع نوعی طمانینه
داشته باشید. در واقع لذت بعد زیبایی شناختی از زندگی ماست و این آهستگی در
مواجهه، میزان لذت آوری شیء را بیشتر و بیشتر می کند. *
*میلان کوندرا در رمان آهستگی خود می گوید: «چون عجله می کنیم، کل زندگی خود
را بی لذت می کنیم.»*
*آهستگی، لذت را تلمبار می کند و انسان کاشف دیدن زیبایی های بیشتر می گردد.
گویا رنگ ها و مزه ها و ... رو می نمایانند. اپیکور می گوید: آهسته آهسته برو
تا هم به آنجا برسی و هم به اینجا. در واقع هم لذت مبدا و هم لذت مقصد را درک
کنی.*
*4ـ هرکسی از زندان خود بیرون بیاید. تا لحظه ای که در زندانیم از زندگی هیچ
لذتی نمی بریم، خصوصا اگر زندانبانمان خودمان باشیم. اپیکور به ما می گوید که
تو زندانی خودت هستی، از زندانت خارج شو. این سخن وی را تفسیر کرده اند که ما
انسان ها در واقع زندانی تصویری از خودمان هستیم. یعنی تصویری را در اذهان
دیگران ایجاد می کنیم و خودمان زندانبان خودمان می شویم تا آن تصویر از دست
نرود. خود واقعی من، نمی تواند به این سبب لذت ببرد، در واقع کودک درون من
ارضا نمی شود، تنها به این دلیل که تصویرم نزد دیگران مخدوش نگردد. گویا تصویر
ترسیم شده، حق وتو بر ما می یابد و این مانع ارضای لذت می گردد و باعث کم شدن
لذت می شود. تصویری که از خودمان ترسیم می کنیم، ما را زندانی می کند. اپیکور
در باغ خود می گفت که هر که حیثیت اجتماعی اش را می خواهد با خودش همراه سازد،
داخل باغ نگردد. در واقع انسان بالقوگی لذت را بالفعل نمی سازد فقط به دلیل
حیثیت اجتماعی. اپیکور می گفت تنها کودک درون داخل باغ بیاید. *
*انسان به این سبب که تنها می زید و تنها می میرد، باید به لذت هایی وفادار
بماند که بیشتر همراه با اویند و بدو وفادار و پایبند هستند. یعنی از زندگی
اصیل و واقعی خودتان محروم نگردید به این دلیل که تنهایی اجتناب ناپذیر است.
صرافت طبع داشته باشید و آنچه هستید باشید.*
*5ـ ما گاهی فقط به لذت های چیزی می نگریم و به الم های ناشی از آن لذت نمی
نگریم، از این سو بعد الم انگیز آن را نگاه نمی کنیم و تنها بعد لذت دهنده را
می نگریم. امور لذت انگیز در زندگی فراوان اند، اما باید به سراغ آنهایی رفت
که پس از لذتش، الم برایمان به ارمغان نیاورند و میکس با درد و رنج نباشند. در
واقع به دنبال لذت های ناب ساده برویم و چیزی که در بساطت خود مانده است. *
*تمامی این نکاتی که ذکر شد بر این پیش فرض استوار است که من می خواهم زندگی
کنم و از اصل زندگی کردن لذت ببرم. اپیکور می گوید که اگر زندگی را دوست
ندارید، دیگران را معطل خود نسازید و خودکشی کنید. *
*اصل زندگی باید بر این فرزانگی(لذت بردن از زندگی) باشد. هرچند که ممکن است
این اصول برایمان وضوح نظری داشته باشد، اما در عمل به این وضوح به سادگی نمی
توانیم دست بیابیم**.*
|
