(متراكم كردن لذّات زندگيط


 *ما در زندگی عادی خود همواره در برآوردی عادی بیشتر ثانیه های زندگی مان را
مملو از درد و رنج و الم درک می کنیم و اندکی از آن را همراه با لذت گذرانده
ایم. از این رو نحله ها و مکاتب و یا ادیان و عرفا...ن هایی بوده اند که آمده
اند و دستورالعملی را پیشنهاد کرده اند تا با آن طرز سلوک زندگی خود را توام
با لذت بیشتری طی کنیم. گاهی این نحله ها و مکاتب و ادیان و عرفان ها موفق شده
اند تا حدودی با طرز عملی پیشنهادی خودشان لذت عادی را مرحله ای بیفزایند. در
میان این عارفان و متفکران، سهم به سزای رگه تفکر لذت گرایی به اپیکور می رسد.
اپیکور می گوید که همیشه زینده باید در پی زندگی پر از لذت باشد. هر چند آنچه
اپیکور لذت می داند با آنچه ما در تفکر عادی لذت می دانیم، تفاوت معنایی دارد.
این تفکر در فرهنگ ما، توسط ابوالعلای معری با افزودن جنبه های بودایی دنبال
شد و پس از او، عمر خیام.*

*برای فهم لذت گرایی اپیکور همواره باید این نکات را در نظر داشته باشیم، تا
فهم درستی از لذت گرایی و انباشتن لذت و عمیق تر کردن لذت در زندگی از نظر او
داشته باشیم:*

*1**ـ تفکیک بگذارید میان خواسته هایی در زندگی که زمانی که برآورده می شوند،
سیری به همراه خود دارند و خواسته هایی که گرسنگی بیشتر می آورند.*

*در واقع خواسته های ما در طول زندگی بر دو دسته اند: یکی خواسته هایی که وقتی
برآورده می شوند و متحقق می گردند، ما از آنها سیر می گردیم، همانند خوردن و
آشامیدن و لذت جنسی. دیگری خواسته هایی هستند که وقتی به دنبال تحقق شان می
رویم و برآورده می شوند، ما بیشتر گرسنه می گردیم، همانند قدرت، ثروت،
محبوبیت، شهرت، حیثیت اجتماعی، علم. این دسته دوم خود به دو دسته قابل تقسیم
هستند: دسته ای که از این لحاظ که عطش شما را می افزایند جالب اند اما مشکل
سازند همانند شهرت، ثروت، محبوبیت، حیثیت اجتماعی، قدرت. و دسته ای که در عین
سیری ناپذیر بودنشان، مشکل برای انسان ایجاد نمی کنند همانند علم طلبی، عدالت
طلبی، خیرجویی، حقیقت طلبی، جمال طلبی.*

*اپیکور به ما می گوید که برای تشدید لذت هر «آن» تان و متراکم کردن آن، باید
به سمت نیازهایی روید که هر چه ارضائش می کنید بیشتر می خواهید و عطش تان را
بیشتر و بیشتر می کند. پس برای لذت متراکم باید به سمت لذت های سیری ناپذیر
رفت. در عین حال که این سیری ناپذیری برای شما مشکل ساز نباشند. *

*2ـ شما هر چه خواسته هایتان از مادیات اوج بگیرد، تراکم لذت تان بیشتر می
شود. هر چه از سطح مادیات بالاتر می رود، تراکم لذتتان بیشتر می شود. به این
سبب که مادیات را تا ندارید، درد و رنج فقدان آن را دارید و زمانیکه دارید،
ملال داشتن آن را. گویا زندگی در زیگزال در و رنج نداشتن و درد و رنج/ملال
داشتن است. مگر آنکه نگاه متعالی داشته باشید، یعنی شیء وار به انسان ها
ننگرید.*



*3ـ اگر می خواهید لذت هایتان متراکم شوند، زندگی تان را آهسته نمایید. یعنی
با عجله با زندگی مواجه نشوید، که مانع لذت بردن است. در واقع نوعی طمانینه
داشته باشید. در واقع لذت بعد زیبایی شناختی از زندگی ماست و این آهستگی در
مواجهه، میزان لذت آوری شیء را بیشتر و بیشتر می کند. *

*میلان کوندرا در رمان آهستگی خود می گوید: «چون عجله می کنیم، کل زندگی خود
را بی لذت می کنیم.»*

*آهستگی، لذت را تلمبار می کند و انسان کاشف دیدن زیبایی های بیشتر می گردد.
گویا رنگ ها و مزه ها و ... رو می نمایانند. اپیکور می گوید: آهسته آهسته برو
تا هم به آنجا برسی و هم به اینجا. در واقع هم لذت مبدا و هم لذت مقصد را درک
کنی.*

*4ـ هرکسی از زندان خود بیرون بیاید. تا لحظه ای که در زندانیم از زندگی هیچ
لذتی نمی بریم، خصوصا اگر زندانبانمان خودمان باشیم. اپیکور به ما می گوید که
تو زندانی خودت هستی، از زندانت خارج شو. این سخن وی را تفسیر کرده اند که ما
انسان ها در واقع زندانی تصویری از خودمان هستیم. یعنی تصویری را در اذهان
دیگران ایجاد می کنیم و خودمان زندانبان خودمان می شویم تا آن تصویر از دست
نرود. خود واقعی من، نمی تواند به این سبب لذت ببرد، در واقع کودک درون من
ارضا نمی شود، تنها به این دلیل که تصویرم نزد دیگران مخدوش نگردد. گویا تصویر
ترسیم شده، حق وتو بر ما می یابد و این مانع ارضای لذت می گردد و باعث کم شدن
لذت می شود. تصویری که از خودمان ترسیم می کنیم، ما را زندانی می کند. اپیکور
در باغ خود می گفت که هر که حیثیت اجتماعی اش را می خواهد با خودش همراه سازد،
داخل باغ نگردد. در واقع انسان بالقوگی لذت را بالفعل نمی سازد فقط به دلیل
حیثیت اجتماعی. اپیکور می گفت تنها کودک درون داخل باغ بیاید. *

*انسان به این سبب که تنها می زید و تنها می میرد، باید به لذت هایی وفادار
بماند که بیشتر همراه با اویند و بدو وفادار و پایبند هستند. یعنی از زندگی
اصیل و واقعی خودتان محروم نگردید به این دلیل که تنهایی اجتناب ناپذیر است.
صرافت طبع داشته باشید و آنچه هستید باشید.*

*5ـ ما گاهی فقط به لذت های چیزی می نگریم و به الم های ناشی از آن لذت نمی
نگریم، از این سو بعد الم انگیز آن را نگاه نمی کنیم و تنها بعد لذت دهنده را
می نگریم. امور لذت انگیز در زندگی فراوان اند، اما باید به سراغ آنهایی رفت
که پس از لذتش، الم برایمان به ارمغان نیاورند و میکس با درد و رنج نباشند. در
واقع به دنبال لذت های ناب ساده برویم و چیزی که در بساطت خود مانده است. *

*تمامی این نکاتی که ذکر شد بر این پیش فرض استوار است که من می خواهم زندگی
کنم و از اصل زندگی کردن لذت ببرم. اپیکور می گوید که اگر زندگی را دوست
ندارید، دیگران را معطل خود نسازید و خودکشی کنید. *

*اصل زندگی باید بر این فرزانگی(لذت بردن از زندگی) باشد. هرچند که ممکن است
این اصول برایمان وضوح نظری داشته باشد، اما در عمل به این وضوح به سادگی نمی
توانیم دست بیابیم**.*

 

 


 *استاد مصطفي ملكيان*

ده بهمن ماه جشن ملّی سده شاد و گرامی باد

به قلم استاد رضا مُرادی غیاث آبادی

نویسنده پژوهشگر و اختر باستان شناس

 

جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن‌ آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های گروهی و اشتراکی شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم کم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

جشن سده هیچگاه به هیچیک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایت‌های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود

بجز این، به نظر می‌آید که چند واقعه کیهانی نیز در پیدایش این آیین بی‌تاثیر نبوده است. نخست اینکه جشن سده در چهلمین روزِ شب یلدا یا شب زایش خورشید (انقلاب زمستانی) برگزار می‌شود و جشن چهلمین روز تولد خورشید است. دوم اینکه، دهم بهمن ماه، یکی از دو هنگامِ سال است که در عرض‌های بالایی ایران‌زمین، طول تاریکی کامل آسمان ۱۲ ساعت تمام است. سوم اینکه، می‌دانیم ارتباط واژه «سده» با عدد «سد/ صد» هنوز به اثبات نرسیده است. عدد «سد» به شکل «صد» معرب شده‌، در حالیکه واژه «سده» به شکل «سَذق» معرب گشته ‌است. اما در زبان اوستایی واژه «سَـد» به گونه جالبی هم به معنای «فرو رفتن/ غروب کردن» و هم به معنای متضاد آن یعنی «بر آمدن/ طلوع کردن» آمده است. همچنین واژه «سَـذِه» در اوستا، هم به معنای طلوع کردن و هم به معنای غروب کردن آمده است 

در باره جشن بزرگ مهرگان چه میدانیم؟؟؟؟؟

به قلم استاد رضا مُرادی غیاث آبادی

نویسنده .پژوهشگر .ایرانشناس و اخترباستان شناس

شایان ذکر است پژوهشگران زمان برگزاری این جشن را یک مهر .ده مهر(براساس تقویم زرتشتی) و 14مهر ماه برآورد می کنند

دلیل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستین ماه فصل پاییز به نام مهر، در این است که در دوره‌‌هایی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاییز، آغاز سال نو بوده است و از همین روی نخستین ماه سال را به نام مهر منسوب کرده‌اند.

تثبیتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاییزی با نظام زندگیِ مبتنی بر کشاورزیِ ایرانیان بستگیِ کامل دارد. می‌دانیم که سال زراعی از اول پاییز آغاز و در پایان تابستان دیگر خاتمه می‌پذیرد. قاعده‌ای که هنوز هم در میان کشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود. شاید بتوان شیوه سال تحصیلیِ امروزی را باقی‌مانده گاهشماری کهن میترایی/ مهری دانست.

امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام «سالِ وَرز» در تقویم محلی کردان مُـکریِ مهاباد و طایفه‌های کردان شُکری باقی مانده است. همچنین در تقویم محلی پامیر در تاجیکستان (به ویژه در دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز با نام «نوروز پاییزی/ نوروز تیرَماه» یاد می‌کنند. در ادبیات فارسی (از جمله شاهنامه فردوسی) و امروزه در میان مردمان آسیای میانه و شمال افغانستان، فصل پاییز را «تیرَماه» می‌نامند.

گاهشماری هخامنشی نیز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاییز بوده است، 

همانگونه که گفته شد، زمان برگزاری جشن مهرگان در دوره هخامنشی و به احتمالی قدیم‌تر از آن، در نخستین روز ماه مهر بوده و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهرروز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمه بهمن‌ماه، و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است. همه این شیوه‌ها برگرفته از گاهشماری‌های کهن و گوناگون ایرانی است که پاسداشت آنها در کنار گاهشماری ملی ایرانی، لازم و شایسته است.

بخش مهم و بزرگی از اوستا به نام «مهر یَـشت» در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون همراه با فروردین یشت، کهن‌ترین بخش آن بشمار می‌رود. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند در باره آگاهی ایرانیان از کروی بودن کره زمین از بند ۹۵ همین یشت فرا دست آمده است. از مهر یشت تا به امروز ۶۹ بند کهن و ۷۷ بند افزوده در عصر ساسانی، بازمانده است.

مهر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و از کهن‌ترین شعرهای بدست آمده ایرانی دانسته می‌شود. این یشت دلکش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی دانسته می‌شود: «می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمن‌آرایی که دارای هزار گوش است، آن خوش‌اندامی که دارای هزار چشم است، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بخواب نرونده است…» (اوستای کهن، همان، صص ۳۵ تا ۵۶).

در مجموع و بطور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نیایش به پیشگاه «مهر ایزد» ایزد روشنایی و پیمان و درستی و محبت، ایزد بزرگ و کهن ایرانیان و همه مردمانِ سرزمین‌هایی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاییزی در نخستین روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخیر در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاهشماری ایرانی (هجری خورشیدی فعلی) برگزار می‌شود.

جشن مهرگان یکی از کهن‌ترین جشن‌ها و گردهمایی‌های ایرانیان و هندوان است که در ستایش و نیایش مهر یا میترا برگزار می‌شود.

جشن مهرگان قدمتی به اندازه ایزد منسوب به خود دارد. تا آنجا که منابع مکتوبِ موجود نشان می‌دهد، دیرینگیِ این جشن دستکم تا دوران فریدون باز می‌گردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به این جشن کهن و پیدایش آن در عصر فریدون اشاره کرده است:

به روز خجسته سرِ مهر ماه
به سر بر نهاد آن کـیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوری‌ها بپرداختند
به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهره ی شاه نو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن‌آسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه و مهر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهر

همانگونه که در گزارش فردوسی دیده می‌شود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاییز بوده است و این شیوه دستکم تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل می‌شود.

منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:

نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه
هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

 

اما برخی دیگر از زرتشتیان، با شیوه‌ای نوساخته به نام «سالنمای دینی زرتشتیان» که در سالیان اخیر و با تغییراتی در گاهشماری ایرانی ساخته شده، این هنگام را معین می‌کنند که مصادف با دهم مهرماه (آبان روز) از گاهشماری ایرانی می‌شود. چنین شیوه‌هایی که امروزه رایج شده و بعضی کسان به میل شخصی، یک تقویم یا مبدأ سالشماری می‌سازند و نام‌های میهنی بر آن می‌گذارند، دستکاری آشکاری در نظام دقیق و قاعده‌مند گاهشماری ایرانی و تاریخ و فرهنگ ملی دانسته می‌شود. (در این زمینه بنگرید به: پاسداشت گاهشماری ایرانی).

 

نگارنده بر این باور است که یکی از مهمترین لازمه‌های پاسداشت آیین‌های کهن، همانا خودداری از دگرگونی و واژگونه‌نمایی‌های شخصی و دلبخواهی است. کوشش در انتساب آن به ادیان دیگر و از جمله دین زرتشتی، برهم‌زدنِ شیوه برگزاری مراسم و زمان اجرای آن به دلخواه هر کس، و همچنین افزودن برخی عناصر ساختگی و بدون پیشینه تاریخی، تحریفِ فرهنگ و بزرگترین عامل آسیب به آیین‌های کهن است. باشد تا با برگزاری جشن‌های ملیِ باستانی با پاسداشت شیوه اصلی و کهن آن، آیین نیاکان را گرامی بداریم و از پیشگاه «مهـر ایزد» پایندگی آنرا آرزو کنیم

با اینکه این جشن به باورمندان دین و آیین کهن «میترا/ مهر» تعلق دارد و با جشن‌های کشاورزی در میان روستانشینان و کشاورزان ایرانی پیوند فروانی داشته و دارد، اما جای خرسندی است که در سالیان اخیر، بسیاری از ایرانیان و از جمله زرتشتیان کوشش می‌کنند تا مراسمی به یاد این جشن باستانی که جزئیات آن فراموش شده است را برگزار کنند.

مهر یا میترا (در اوستا و پارسی باستان «میـثْـرَه»، در سانسکریت «میـتْـرَه»)، ایزد نام‌آورِ روشنایی، پیمان، دوستی و محبت، و ایزد بزرگ دین و آیین مهری است.

 

من یک فمینیست هستم

از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ، من یک فمینیست هستم.

اولین بارجرقه های فمینیسم من در سن کودکی زده شد

 وقتی دیدم که مادر بزرگم پسرهای فامیل را شومبول

طلا خطاب می کند و آنها حق دارند با شورت دور

حیاط بدوند ولی اگر من جوری بنشینم که دامنم درست

نباشد همه بسیج می شوند تا دامن مرا روی پاهای

کودکانه و بی خبرم بکشند و مدام گوشزد کنند که

درست بنشین.

ذهن پنج ساله ی من نفهمید ( هنوز هم نمی فهمد) که

چرا آن چیزی که وسط پای پسر عمه ام است باید با لفظ

طلا آراسته شود و حتی گاهی با الفاظ ( شومبولتو

بخورم) خورده شود ولی آن چه من دارم مایه‌ی

شرمساری است و باید پوشانده شود.

ذهن پنج ساله ی من حتی وقتی ده ساله شد نفهمید که

چرا آنها باید راحت ته کوچه دوچرخه سواری کنند و

من با هزار مکافات ویواشکی رکاب بزنم و روپوش و

روسری ام مدام توی چرخ گیر کند و زمین بخورم و

همه به من بخندند.

او هرگز نفهمید چرا وقتی بالغ شدم و آن دو جوانه ی

سرکش در سینه هایم رویید باید آن را زیر مقتعه ی

چانه دار بلند و روپوش گشاد پنهان کنم و قوز کنم تا

برجستگی های بدنم را از چشم ها بپوشانم.

ذهن من هرگز نفهمید چرا هرچه مربوط به زنانگی من

است زشت و پنهانی و گناه آلود است و هرچه مربوط

به مردانگی پسر هاست قابل افتخار و ستودنی و حتی

به روایتی خوردنی است.

ذهن من هنوز پنج ساله است، نمی فهمد چرا به عنوان

یک دختر ناقص و نیمه است؛ نمی فهمد چرا همه

برایش دنبال شوهر می گردند فکر می کنند که بدون

مرد کامل نیست. نمی فهمد چرا مادرش مدام می پرسد

این پسره کیه که هر شب زنگ می زند؟ اگر دوستت

داره باید بیاد خواستگاریت.

او انقدر بچه است که فقط برای پوز زنی مادرش به آن

پسر میگوید بیا خواستگاریم والکی الکی زن مردی می

شود که دوستش ندارد.

او حتی نمی فهمدچرا درخانواده ی آن مرد، مردها یک

طرف مجلس عرق می خورند و بحث سیاسی می کنند

و زنها طرف دیگر ظرف می شورند و مزخرف می

بافند.

او نمی فهمد که چرا شوهرش التماس می‌کند که لطفا

جلوی فامیل من سیگار نکش وقتی خودش می کشد. او

نمی فهمد چرا سیگارکشیدن مرد درست است و سیگار

کشیدن زن نا درست.

او نمی فهمد چرا وقتی مردش را نمی‌خواهد سالها باید

دنبال طلاق بدود در حالیکه اگر مرد بود در یک هفته

می توانست زنش را طلاق بدهد

ذهن من هنوز پنج ساله است. این ذهن پنج ساله دو

برابر پسر های هم دوره اش زحمت کشیدتا دانشگاه

برود ، آنها خرخون لقبش دادند.

این ذهن پنج ساله بین همه ی دانشجوهای ورودی‌اش

شاگرد اول شد تهمت زدند که معلوم نیست با کدام استاد

روی هم ریخته است.

بعدها مجبور شد هر تشخیص را دو بار تکرار کند

برای آنکه چون زن بود حرفش نصف یک مرد ارزش

داشت.

مجبور شد از زبان یک پزشک همکار( که زن بود

)بشنود که پیش دکترزن نرو، زن ها همه بیسوادن و

هیچ نگوید و دم نزند.

مجبور شد دو برابر تلاش کند تانامش نصف اعتباری

که باید را بیابد.

مجبور شد دو برابر مردها خوب رانندگی کند تامبادا

تصادف کند و این جمله را بشنود که ” زن ها دست به

فرمون ندارند”.

مجبور شد دوبرابر مردهای دور و برش کار کند و دو

برابر آنها موفق شود و دو برابر آنها پول دربیاورد و

آخر هم ” زن بی سر پرست” نامیده شود.

مجبور شد دو برابر مردها وبلاگ بنویسد تا صدایش به

جایی برسد و آخر سر هم متهم شود که زنانه نویسی می

کند و درواقع “مرد” است..

از همه ی اینها گذشته ،نگارنده زن خوشبختی محسوب

می شود. در خانواده ای مرفه و غیرمذهبی بدنیا آمده ،

امکان تحصیل و امکان فرار از آن چهارچوب های

غیر منصفانه وزشت را داشته است . او هرگز کتک

نخورده و نفقه نخواسته و حضانت طفلی را از دست

نداده است.

با این همه زخمی وخسته است.

خسته است از اینکه از زبان مردهای بی خاصیت و

احمقی که نصف ضریب هوشی او را ندارند شنیده

است که زن ها منطق ندارند، زن ها طنز ندارند، زن

ها دست به فرمان ندارند.

خسته است از جامعه‌ای که اگر زنی مورد تجاوز قرار

بگیرد زن را مورد خطاب قرار میدهد که چرا حجابت

کامل نبود و مقصر می شمارند که مرد را گناه انداخته

و از مردنمی پرسد که چرا مثل یک حیوان رفتار کرده

است.

خسته است از جامعه‌ای که اگر زنی مورد خیانت قرار

گرفت به او توصیه می کند که صبوری کند و خانمی

پیشه کند و بیشتر به مردش توجه کند.

خسته است از جامعه‌ای که سزای خیانت در آن برای

مرد توجه بیشتر و برای زن سنگسار است.

خسته است از جامعه‌ای که زن هایش قوز کرده و

ترسیده و تهدید شده اند و مردهایش باافتخار لگن

خاصره شان را جلو می دهند و به شومبول های طلای

خود می نازند و به خودشان جرات می دهند به زن ها

یی که دو برابر آنها قد کشیده اند لقب کوتولگی بدهند.

خسته است از جامعه‌ای که زنهایش به کوتولگی خود

افتخار میکنندوحاضرنیستند بهایقد کشیدن‌شان را

بپردازند و هنوز افسوس تازیانه و تسبیح و ته دیگ را

می خورند. ،

بر او ببخشایید اوخسته است ازجامعه‌ای که حتی معنی

فمینیست را نمی داند.

شیرین عبادی