جملاتی از جنس احساس
آغوش
بعضيهــا...
علم را زيـر سوال ميبرد!
آنقدر آرامت ميكند...
كه هيـچ مسكني ...
جــايش را نميگيرد....
گذشتهای
که حالمان را گرفته است
آیندهای که حالی برای رسیدنش نداریم
و حالی که حالمان را به هم میزند...
چه زندگی خوبی؟؟؟
دیگه
نه بحث میکنم،
نه توضیح میخوام،
نه دنبال دلیل میگردم...
فقط میبینم، سکوت میکنم و
فاصله ميگیرم.
هیچگاه
براى بدست آوردن محبت کسی
تنت رو به او نسپار
هیچ تضمینی نیست که فردا تو رو فاحشه نخواند
گاهی
آدم دلش فقط یک دوستت دارم میخواهد
که نمیرد!
ای
یار تو را به خانـه نمیخوانم
به تنـهایی بی پایانم بیـا
بسته
راهِ نفسم بغضُ و دِلم شعلهِ وَر است
چون يتيمي كه بهِ او،
فُحشِ پدر
داده كسي...
گاهی قبل از رفتن
قبل از به زبان آوردنِ
خداحافظ
چشمانت را ببند
به لحظههایتان
به خندههایتان
به دعوا و بچه بازیهایتان
به بی حوصلگی ها و بعد دلتنگیهایتان
به حسودی هایِ عاشقانهتان
به لحظههایتان
فکر کن !
اگر لبخندی رویِ لبهایت آمد
اگر دلت برایش بیتابی کرد
اگر فکرِ دستهایش مجنونت کرد
یک قدم به عقب بردار
نگاهش کن
بگو :
راستی . . فردا با هم به کافهی همیشگی برویم
زمان را
در جغرافیای دلم
متوقف میکنم
و نقش تو را
در دیروز قاب میگیرم
تا همیشه
خوب من بمانی
دلتنگی
شکستن
نفرت
سوختن
هیچ کدام
حاکم دلم نشدند
هوای این دیار
گرچه ابریست و بی امان
میبارد
اما زمزمه باران و برگها
هنوز از جنس عاشقی ست
آری ! محبوبم !
ما فقط
در زمانه بدی
بهم رسیدیم......
همهی چیز های خوب از دست رفته
یک روز بر میگردند...
اما...*****
خشونت همیشه فیزیکی نیست... همین به ظاهر محبتها و مراقبت کردنها. همینکه به خودت و با هر نسبتی تنها به خاطر مرد بودنت اجازه بدهی برای نوع و روش زندگی من تصمیم بگیری
فرقی نمیکند
قدمها
سست باشد
یا محکم
کسی که عاشق است
با پا نه
با قلب میآید
که پاها
نه برای ماندن ،
بلکه برای رفتن ، آفریده شدهاند!
از واژههایم ، غم را که خط بزنی ،
میرسی به خودت ،
که منشاء تمامِ نوشته های منی !*****
پشت شیشه بخار گرفته، دستانت نوشت برو........!!
در را که باز کردم، اشکهایم خیس شد ....!!
و رد پاهایم میان تمام نفسها محو شد .....!!!
حالا روی هر شیشهای که ها میکنم ،
دنبال عاشقانههای تمام مردم شهر میگردم....!!
میخواهم بدانم، کجای این سیاهی شب !!
کسی با نفسهایش،...!
پشت شیشه شکسته باور من
مینویسد با من بمان.........!!!
تنهایی
یعنی
هنوزم سعی میکنی از تو رفتار و حرفهاش
یه نکته ای پیدا کنی
که بخودت تلقین کنی
داره هنوز به تو فکر میکنه.....!
وقتی دختركی در زندگيت هست كه به اين سادگیها گريه نميكند،
و ميشنوی از آنطرف خط كه اشک ميريزد و
و مثل هوای اين روزها به هق هق میافتد
نخواه كه چشمانش خيس نشوند!
مشتت را به ديوار نكوب!
كلافه و كشيده اسمش را صدا نزن!
بی تفاوت عبور نكن!
اين حال ويرانش ميكند!
مردانه آرامش كن
بگذار بفهمد آغوشت به روی آشفتگیهايش باز است
در گوش دلش بگو
باشد! هرچه تو بگويی! هرچه تو بخواهی!
بگذار عشقت آرامش كند!
با دلش راه بيا...
وقتی دختركی كه به اين سادگیها اشک نميريزد
به هق هق میافتد
بايد نگرانش شد!
كجایی؟!!!
تو که نیستی همه میخواهند جای تو را پر كنند!!
بیا!...
به همه بگو!!
تو تكرار شدنی نیستی!!!
جای تو جز با خودت پر نمیشود...!!
همیشه
نه ، ولی گاهی
میان بودن و خواستن
فاصله میافتد
بعضی وقتها هست که
کسی را با تمام وجود میخواهی
ولی نباید کنارش باشی...
لطفــا دوستم نداشته باش !
از آخریــــــن باری که دوستم داشتند تـــــــا امروز ...
خیلــی سخــــــــت گذشت..
شيطان محترم است !!!
او نخستين کسی بود که فهميد \" انسان \" جنبهی سجده کردن ندارد ...
لطفــــــــــــاً …
طــــــوری خاطــــــره بسازیــــــد …
کــــــه …
بعــــــد از شمــــــا هــــــم …
بتواننــــــد ” زندگــــــــــــی ” کننــــــد …
بـــا تــچـکـــر ....
از اینکه به اطاقم بیایی و در را باز کنی
هراس ندارم
فقط
قبل از آمدن تماس بگیر
شاید کمی پیـر شده باشم
ختم کلام
اي
کــاش
دلـيـل شـب بيــداريهايـم
بودنت بــود
نــه نبودنـت....!
تعجب
نکن که چرا هنوز فراموشت نکردم
آدمها هیچوقت بزرگترین اشتباهِشونو فراموش نمیکنن
هیچوقت..
گاهی
سر می چرخانم و به گذشته نگاه میکنم
چقدر خستگی پشت سرم جا مانده . .!!!
میدانی...
میفهمی...
اما باز تکرار ميکنی
اشتباهی را که حتی دیگر نمیشود اسم تجربه گذاشت رویش
و بی تفاوت گذشت از کنارش
میگذرد
تمام میشود
اما آن حس تلخش
میماند با تو...
تا حالا
و تا آخر دنیا!!!
سفید شد! تار مویی را که میگفتی با دنیا عوضش نمیکنی ...
دوست داشتن تصاحب نیست ، توافقه!
هنر اینه کـه پرنـده جَلدت بشه ،
" نه اینکه پرهاش قیچی بشه ...
گفتم
غم تو دارم
چیزی نگفت و بگذشت
حافظ خوشا به حالت
یارم گذشت و یارت
گفتا غمت سرآید
الهی! بر هر که داغِ محبت خود نهادی، خرمنِ وجودش را به بادِ
نیستی در دادی!
الهی! با بهشت چه سازم و با حور چه بازم؟ مرا دیدهای ده که از هر نظر بهشتی بسازم!
الهی! هر کس را آتش در دل است و این بیچاره را آتش بر جان، از آن است که هر کس را
سر و سامانی است و این درویش را نه سر و نه سامان!
الهی! چون آتش فراق داشتی، دوزخِ پر آتش از چه افراشتی؟
الهی! فراق کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، جیحون را پر خون کند. دانی که با
این دلِ ضعیف چون کند؟
الهی! من کیستم که تو را خواهم، چون از قیمتِ خود آگاهم، از هر چه میپندارم کمترم،
و از هر دمی که میشمارم، بدترم!
الهی! اگر مستم و اگر دیوانهام، از مقیمانِ این آستانهام، آشنایی با خود ده که از
کائنات بیگانهام!
الهی! اگرچه بسی طاعت ندارم، اما جز تو کسی را ندارم، ای دیر خشمِ زود آشتی!
الهی! هر روز که میآید ناکسترم، و چنان که پیش میروم واپسترم!
الهی! اگر خامم، پختهام کن و اگر پختهام سوختهام کن!
الهی! تو مشتریان بابضاعت داری با مشتریانِ بی بضاعت چونی؟
الهی! اگر یک بار گویی بندهی من، از عرش بگذرد خندهی من...
از مناجات نامهی خواجه عبداله انصاری
این نهایت جنایت ست
که تو میخندی
و من چون فرشتهیی
از بهشت رانده میشوم...
نگاه م کردی
لبخندی زدم
ماه فرو ریخت
جایِ باران*****
مـوی
بـشـکـافـی بـه عـيـب ديـگـران
چـو بـه عـيـب خـود رسـی کـوری از آن !
تنها
یک حرف مرا هر روز غمگین تر میکند …
همان یک “ن” که در ابتدای “بودنت” نشسته است !
دوره
،دورهي گرگهاست ...
مهربان که باشي، ميپندارند دشمني!
گرگ که باشي، خيالشان راحت ميشود از خودشاني!!!
ما تاوان گرگ نبودنمان را ميدهيم
خـــدايــا..
يــــا کســــــي را بــه مـــا نــــده
يـــــا اگـــــــــر ميــــــدهـــــي
ديــــــــگر از مــــــا نـــگيـــــر
آدمــــها هـم هديــــه را پــس نمـــــــي گيـــــــرنـد
قرار نیست
من هم
دل کس دیگری را
بسوزانم !!
برعکس ...
کسی را که
وارد زندگیم میشود
آنقدر
خوشبخت میکنم
که
به هر روزی
که جای \"او\" نیستی
به خودت
\"لعنت\" بفرستی .
پیشانیم...
چسبیدن به سینهات را میخواهد...
و چشم هایم خیس کردن پیراهنت را...
عجب بغض پر توقعی دارم من
نه
اسمش عشق است، نه علاقه، نه حتي عادت…
حماقت محض است دلتنگ کسي باشي که دلش باتو نيست…
اعلامیهها همیشه میخندند
این قانونِ کشوریست
که در آن مرگ
بهترین قسمتِ یک زندگی ست
از
هيچكس انتظاریندارم/
فقط
اگر شد!
در اين هجوم سرد تنهايی/
در اين طوفان تاريكی/
در اين شب
كه دارد ذره ذره در من رخنه ميكند/
برایاين سرگردان
كوچه هایشهر/
برایاين دل
آرامش آرزو كنيد...!
ديگر از هيچكس انتظاریندارم...
آدم زدهام
چشم میگذارم بر هم
که به حال خودم دم کشم
تا لب سوز کسی نباشم
ناخوردهی یک دل بُرده ام
تکههایم را اگر خفت هم دهند
این پازل بی تو کامل نیست
درد، انسان را به انديشه واميدارد. انديشيدن،
انسان را خردمند ميكند. خرد، سبب تاب آوردن زندگي ميشود.
جان پاتريك*****پـــایــیـــز اســـتـــ ؛
انـــار نیــســتــم کــه بــرســم بــه دســـتــهــای تـــو
بــرگـــم…
پــر از اضـــطـــرابــ افـــتـــادنــــم
تنهایی آدم را عوض میکند
از من چیزی ساخته
که هیچ وقت نبودهام...
هیچ
پروازی
به خاطرِ دلتنگی مسافرش
لغو نمیشود...!
حـقـیـقـت
دارد !
کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی.......
تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه
بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !
آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!!