مادرم نماز می خواند و من آواز !
عقایدمان چقدر فرق دارد !

او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را !

خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده !

خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است !

او خدا را در کنج خانه و معجزه می بیند !

من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از ته دل ! در ثانیه به ثانیه زندگیم !

او جلوی خدایش سجده میکند !
ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم !

نمی دانم
خدای من واقعی تر است یا او !
دین من بهتر است یا او..